درسی از حماسه سوم خرداد

سوم خرداد سالروز حماسه ملتی بیدار و سرفراز مبارک باد

ادامه نوشته

شیعیان ، وقت بیدرایست



غدیر بود.رفتیم پیشانی اباذر را ببوسیم و بگوییم :"برادر !عیدت مبارک"پیشاپیش از آفتاب ربذه سوخته بود!!
به "ابن سکیت"گفتیم"علی".هیچ نگفت،نگاهمان کرد و گریست.زبانش را بریده بودند!!
خواستیم دست های میثم را بگیریم و بگوییم "سپاس خدای را که ما را از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین قرار داد"دست هایش را قطع کرده بودند!!
گفتیم :"یک سیّدی بیابیم و عیدی بگیریم "سیّدی!کسی از بنی هاشم.جسد هاشان درز لای دیوارها شده بود و چاه ها از حضور پیکرهای بی سرشان پر بود !زندانیِ دخمه های تاریک بودند و غل های گران بر پا،در کنج زندان ها نماز می خواندند.
*فقط همین نبود که میان بیابان بایستد ،رفتگان را بخواند که برگردند و صبر کند تا ماندگان برسند.فقط همین نبود که منبری از جهاز شتران بسازد و بالا رود ،صدایش کند و دستش را بالا بگیرد ،فقط گفتن جمله ی کوتاه "علی مولاست"نبود.کار اصلاًاینقدرها ساده نبود.فصل اتمام نعمت،فصل بلوغ رسالت.فصل سختی بود.
بیعت با "علی (ع)"مصافحه ای ساده نبود.مصافحه با همه ی رنج هایی بود که برای ایستادن پشت سر این واژه ی سه حرفی باید کشید .ایستادن پشت سر واژه ای سه حرفی که در حق،سخت گیر بود .این روزها ولی همه چیز آسان شده است.این روزها "علی مولاست"تکه کلامی معمولی و راحت است.
*آن "مردِ ناشناس"که دیروز کوزه ی آب زنی را آورد،صورتش را روی آتش تنور گرفته "بچِِش!این عذاب کسی است که از حال بیوه زنان و یتیمان غافل شده".آن "مردِ ناشناس"سر بر دیوار نیمه خرابی در دل شب دارد می گرید :"آه از این ره توشه ی کم ،آه از راه دراز"و ما بی آنکه بشناسیمش،همین نزدیکی ها جایی نشسته ایم و تمرین می کنیم که با نامش شعر بگوییم ،خط بنویسیم،آواز بخوانیم و حتی دم بگیریم و از خود بیخود شویم.